گزارشي از وضعيت خوابگاه دانشجويان
خوابگاه دانشجويي
تخت هاي 2 طبقه‚ كتابهاي انباشته‚ هم همه‚ ظرف هاي نشسته‚تفاوت هاي فرهنگي و اخلاقي شايع ترين چيزهايي است كه در اتاق هاي چهارگوش و چندمتري خوابگاههاي دانشجويي مي توان ديد.اتاقي كوچك كه بسياري از دانشجويان بايد ساعاتي از روزشان را در آن سپري كنند و با تمام كمبودها و سختي هايش يكي از دوست داشتني ترين خاطرات زندگي را رقم مي زند. جايي كه مي توان زندگي گروهي و پذيرش اختلاف سليقه ها‚از خودگذشتگي و مهرباني را در آن آموخت. چارديواري كه بسياري از ‚ دانشمندان ‚ مديران و سياستمدارانمان هم در آن روزگار گذرانده اند و البته محيطي كه براي برخي بزهكاران هم نا آشنا نيست.اتاق كوچكي كه سوژه امروز ما. البته در اين گزارش كه بمناسبت روز دانشجو تهيه كرديم قصد داشتيم بپردازيم به مشكلات و محدوديت هاي مختلف دانشجويان يا معضلاتي مثل اعتياد كه گريبانگير اين دسته از آينده سازان كشور شده و موضوعاتي از اين قبيل. اما واقعيتش هرچه نوشتيم ‚قلم ناخودآگاه از خط قرمزها پا فراتر گذاشت و خلاصه چيزي از آب در نيامد كه قابليت انتشار بي دردسر را داشته باشد لذا تصميم گرفتيم سري به خوابگاههاي دانشجويي موجود در منطقه بزنيم و گوشه اي از وضعيت زندگي در خوابگاه را به تصوير بكشيم.
بسياري را عشق به كسب علم و دانش روانه دانشگاه مي كند و برخي را اجبارهاي اجتماع. يكي از ترس بيكاري و بي پولي ‚ ديگري براي عقب نماندن از فرزند همسايه و فاميل و همسر آينده! خلاصه كه هركس دليلي براي ورود به دانشگاه دارد اما همين دلايل حتي اگر به نظر خيلي ها مسخره هم بنظر برسد مي تواند بهانه اي باشد براي پيشرفت و كسب علم و دانش و ساختن آينده. از كجا معلوم كسي كه به اجبار خانواده راهي دانشگاه شده متحول نشود و از كساني كه مدعي هستند پيشي نگيرد ؟!خلاصه به هر دليلي سد كنكور را پشت سر بگذاريد و براي ادامه تحصيل مجبور باشيد از خانواده و شهرتان دور شويد مشكلي ديگر مقابلتان خواهيد ديد. تهيه جايي نه تنها براي خواب بلكه براي چند سال زندگي. جايي مثل خوابگاه دانشجويي كه نسبتا جاي امني بشمار مي رود بخصوص اگر دختر باشيد.
خوابگاه دختران
وقت از صلوه ظهر گذشته و براي آشنايي بيشتر با شرايط زندگي دانشجويان به يكي از خوابگاههاي دخترانه منطقه مي روم. با زدن زنگ در باز مي شود و مردي جوان پس از پرس و جوها و انجام هماهنگي به واحد مديريت هدايتم مي كند. ضمن گفتوگويي كوتاه با خانم مدير درخواست مي كنم از فضاي داخل بازديد و با برخي دانشجويان گفتوگو كنم. از طريق بلندگو پچ مي شود: ورود نامحرم . صداي بسته شدن درها به گوش مي رسد و دختران از راهروها و فضاي بيروني به داخل اتاق ها مي روند . وارد بخش هاي مختلف مي شويم. به نظر مي رسد اين خوابگاه وضعيتش نسبت به بسياري از خوابگاههاي ديگر بهتر است.سالن كوچكي براي ورزش با دستگاه دارد و دانشجويان طي 2 نوبت با سرويس از خوابگاه به دانشگاه منتقل مي شوند و برمي گردند . سالن بزرگي براي مطالعه هست‚ كتابخانه دارند و سايتي با چند رايانه. به غير از پنجشنبه و جمعه عصرها پزشكي در خوابگاه مستقر مي شود.بوفه و سالن ورزشي دارند و يك تلويزيون در نمازخانه‚مانند برخي خوابگاهها پس از يكي دو ترم برگه خداحافظي دست كسي نمي دهند و تا پايان تحصيل دانشجو مي تواند خوابگاه داشته باشد اما با تمام اينها كمبود اتاق در اين خوابگاه هم مشهود است. در هر اتاق 8 دانشجو اسكان دارند ‚ تجهيزاتش نسبتا فرسوده است و ساختمانش اصولا مناسب خوابگاه نيست‚خانه اي مسكوني بوده كه از سر ناچاري امروز نقش خوابگاه دختران را بازي مي كند. يكي از دانشجويان مي گويد: وجود 8 نفر در يك اتاق مشكلات و تنش هايي بوجود مياورد كه البته با كمي صبوري و از خودگذشتگي رفع مي شود ولي اصولا خوابگاههاي ما خوابگاه نستند. ساختمانهايي مسكوني بوده اند كه توسط دانشگاه خريداري يا اجاره شده.براي همين هيچ فضاي تفريحي نداريم. به علت ديد از بيرون‚ پنجره ها توسط مسئولين پوشيده شده تا كسي مزاحمتي ايجاد نكند ‚ عملا تا وقتي در خوابگاهيم بيرون را نمي توانيم ببينيم. شب يكي مي خواهد در اتاق درس بخواند اما ديگري مي خواهد استراحت كند‚ يكي با تلفن صحبت مي كند و خلاصه هركسي كارهايي دارد كه مي خواهد انجام دهد و اين همهمه ها ‚ روحيه و اعصاب آدم را خراب مي كند... دوستش سخنان او را قطع مي كند و با تكان دادن سر و لحن منتقدانه دانشجويي چنين ادامه مي دهد: در بسياري از نقاط دنيا دانشگاهها براي دانشجويان خوابگاهي با شرايط مناسب طراحي و احداث مي كنند. طوريكه فضاي تفريح و هواي آزاد داشته باشد تا فرد دچار افسردگي نشود و بتواند به رسالت و هدف اصلي اش برسد.ما كه هيچ فضاي دلبازي در خوابگاه نداريم حتي يك حياط كوچك براي هواخوري. اي كاش مسئولان حداقل در جشن ها و اعياد با دعوت از گروههاي موسيقي و طنز و امثال آن يك فضاي شادي در خوابگاه ايجاد مي كردند تا كمي روحيه بچه ها عوض شود. حين شنيدن درد دلها نگاهم به داخل آشپزخانه مي افتد .يخچال و گاز و جارو و امكانات اوليه هست و ظاهرا هم نظافت در آن رعايت شده ولي بالاي ظرفشويي كاغذي توجهم را جلب مي كند كه روي آن نوشته است: به دليل پيدايش سوسك لطفا ظرفهايتان را پيش از ساعت 12 بشوئيد! در اين خوابگاه‚ دانشجويان از رابطه خوب مدير و مسئولان با دانشجويان راضي اند و آنرا دوستانه مي دانند.دختران اگر با مشكلي روبرو شوند مدير را محرم مي دانند و از او مشورت مي گيرند اما اين شرايط در بسياري از خوابگاهها وجود ندارد و دانشجويان از خشكي و سختگيري هاي بي مورد گله مندند.
مقررات
پس از گشتي در محوطه خوابگاه به دفتر مدير برمي گرديم و از مقررات خوابگاه سوال مي كنم. خانم مدير شيريني از روي ميز تعارف مي كند و پاسخ مي دهد: از ساعت 8 و نيم شب ديرتر كسي حق ندارد از خوابگاه بيرون بماند مگر كساني كه شاغل باشند آن هم با شرايط خاص در غير اينصورت فرد بايد به كميته انظباطي پاسخگو باشد ولي اگر كسي شب مهمان باشد پس از پر كردن فرم مخصوص و هماهنگي با خانواده اش مي تواند خارج از خوابگاه بماند. وي چنين مقرراتي را براي اطمينان خاطر خانواده ها و حفظ امنيت و سلامت دانشجويان ضروري مي داند و با اعلام اينكه گاهي فروشندگان و مصرف كنندگان موادمخدر در اين اطراف تردد و براي دختران مزاحمت ايجاد مي كنند ادامه مي دهد : خوشبختانه كلانتري محل با ما ارتباط خوبي دارد و در صورت اعلام هر مزاحمت و تردد مشكوكي بلافاصله در محل حاضر مي شوند اما مي خواهم بگويم كه در بسياري از خوابگاهها اگر دانشجو ديرتر از ساعت مقرر به خوابگاه برگردد به او اجازه ورود نمي دهند و برعكس برخي هم اصلا نسبت به ساعت ورود و خروج دانشجو حساسيت كافي ندارند. با توجه به شرايط اجتماع هر دوي اينها مي تواند براي فرد مشكلات جبران ناپذيري به دنبال داشته باشد.
وقتي خوابگاه نداري زندگي در خوابگاه مشكلات خاص خود را دارد ولي با همه اين شرايط اگر ساختمان و امكانات خوابگاه به عهد قجر برگردد و سوسك كه هيچ‚ اگر موش و سوسمار هم در اتاقها رژه بروند ‚ بسياري از دانشجويان ترجيح مي دهند در خوابگاه مستقر باشند تا خانه اي اجاره اي. چون بالاخره هم امنيتي دارد هم هزينه اش اندك است. اما برخي از دانشگاهها هيچ فكري براي خوابگاه دانشجويان نكرده اند و فقط دانشجو مي گيرند . با اين شرايط عده محدودي از دانشجويان شرايط مالي اشان اجازه مي دهد و خانه اي با امكانات مناسب اجاره مي كنند وگرنه يا از ميانه راه بازمي مانند يا مانند مرتضي.م دانشجوي ترم 2 كارشناسي كامپيوتر كه براي تامين مخارج تحصيل و اجاره بهاي محل زندگي اش گاهي در اطراف مركز خريد ميلاد نور دستفروشي مي كند شاغل مي شوند! با مرتضي خيلي اتفاقي آشنا شدم . هوا تاريك بود و در حاليكه از سرما دستهايش را به هم مي ماليد بالاي سر بساط شال و روسري هايش اطراف مركز خريد ميلاد نورايستاده بود. با يكي از همكارانش درد دل مي كرد كه فهميدم دانشجوست. وارد بحثشان شدم و كمي با هم گپ زديم .خيلي زود رابطه امان دوستانه شد. مدام اطراف را به اميد پيدا شدن مشتري نگاه مي كرد و در پاسخ به كنجكاويهايم مي گفت: سال پيش دانشگاه آزاد قبول شدم و آمدم تهران. دانشگاهمان خوابگاه ندارد و بناچار به دنبال يك اتاق دانشجويي گشتم اما هرجا رفتم ديدم قيمتها خيلي بالاست. داشتم نااميد مي شدم كه اعلاميه اي روي يك باجه تلفن ديدم . نوشته شده بود به يك هم خانه آقا نيازمنديم. فهميدم او هم دانشجوست و با شماره اش تماس گرفتم. همديگر را ديديم و به اين ترتيب پول پيش را او داد قرار شد من هم اجاره را پرداخت كنم. آهي مي كشد و در حاليكه از سرما به خود مي لرزد ادامه مي دهد: پس از مدتي فهميدم هم اتاقي ام معتاد شده و زياد هم دانشگاه نمي رود. مدتي بعد منزلمان پاتوق دوستان معلوم الحالش شد. در يك سوئيت با چنين شرايطي ديگر نمي شد درس خواند و تصميم گرفتم تنهايي زندگي كنم. با توجه به اجاره هاي سنگين تهران‚ حوالي رودهن اتاقي اجاره كردم. براي درس و كار ميايم تهران و آخر شب برمي گردم رودهن. ولي راستش را بخواهيد با اين وضعيت بازار نه خبري از پول هست نه فرصت مي كنم يك كم درس بخوانم.همه دغدغه ام شده تهيه پول اجاره و خورد و خوراك. ما كه مرد هستيم از پس زندگيمان برنمي آييم واي به حال دانشجوهاي خانمي كه شرايط مالي اشان مثل من است و خوابگاه ندارند.