گزارشي از وضعيت خوابگاه دانشجويان

 خوابگاه دانشجويي

تخت هاي 2 طبقه‏‚ كتابهاي انباشته‚ هم همه‚ ظرف هاي نشسته‚تفاوت هاي فرهنگي و اخلاقي شايع ترين چيزهايي است كه در اتاق هاي چهارگوش و چندمتري خوابگاههاي دانشجويي مي توان ديد.اتاقي كوچك كه بسياري از دانشجويان بايد ساعاتي از روزشان را در آن سپري كنند و با تمام كمبودها و سختي هايش يكي از دوست داشتني ترين خاطرات زندگي را رقم مي زند. جايي كه مي توان زندگي گروهي و پذيرش اختلاف سليقه ها‚از خودگذشتگي و مهرباني را در آن آموخت. چارديواري كه بسياري از ‚ دانشمندان ‚ مديران و سياستمدارانمان هم در آن روزگار گذرانده اند و البته محيطي كه براي برخي بزهكاران هم نا آشنا نيست.اتاق كوچكي كه سوژه امروز ما. البته در اين گزارش كه بمناسبت روز دانشجو تهيه كرديم قصد داشتيم بپردازيم به مشكلات و محدوديت هاي مختلف دانشجويان يا معضلاتي مثل اعتياد كه گريبانگير اين دسته از آينده سازان كشور شده و موضوعاتي از اين قبيل‎. اما واقعيتش هرچه نوشتيم ‚قلم ناخودآگاه از خط قرمزها پا فراتر گذاشت و خلاصه چيزي از آب در نيامد كه قابليت انتشار بي دردسر را داشته باشد لذا تصميم گرفتيم سري به خوابگاههاي دانشجويي موجود در منطقه بزنيم و گوشه اي از وضعيت زندگي در خوابگاه را به تصوير بكشيم.

بسياري را عشق به كسب علم و دانش روانه دانشگاه مي كند و برخي را اجبارهاي اجتماع. يكي از ترس بيكاري و بي پولي ‚ ديگري براي عقب نماندن از فرزند همسايه و فاميل و همسر آينده! خلاصه كه هركس دليلي براي ورود به دانشگاه دارد اما همين دلايل حتي اگر به نظر خيلي ها مسخره هم بنظر برسد مي تواند بهانه اي باشد براي پيشرفت و كسب علم و دانش و ساختن  آينده. از كجا معلوم كسي كه به اجبار خانواده راهي دانشگاه شده متحول نشود و از كساني كه مدعي هستند پيشي نگيرد ؟!خلاصه به هر دليلي سد كنكور را پشت سر بگذاريد و براي ادامه تحصيل مجبور باشيد از خانواده و شهرتان دور شويد مشكلي ديگر مقابلتان خواهيد ديد. تهيه جايي نه تنها براي خواب بلكه براي چند سال زندگي. جايي مثل خوابگاه دانشجويي كه نسبتا جاي امني بشمار مي رود بخصوص اگر دختر باشيد. 

خوابگاه دختران                                                                                                 

  وقت از صلوه ظهر گذشته و براي آشنايي بيشتر با شرايط زندگي دانشجويان به يكي از خوابگاههاي دخترانه منطقه مي روم. با زدن زنگ در باز مي شود و مردي جوان پس از پرس و جوها و انجام هماهنگي به واحد مديريت هدايتم مي كند. ضمن گفتوگويي كوتاه با خانم مدير  درخواست مي كنم از فضاي داخل بازديد و با برخي دانشجويان گفتوگو كنم. از طريق بلندگو پچ مي شود: ورود نامحرم . صداي بسته شدن درها به گوش مي رسد و دختران از راهروها و فضاي بيروني به داخل اتاق ها مي روند . وارد بخش هاي مختلف مي شويم. به نظر مي رسد اين خوابگاه وضعيتش نسبت به بسياري از خوابگاههاي ديگر بهتر است.سالن كوچكي براي ورزش با دستگاه دارد و دانشجويان طي 2 نوبت با سرويس از خوابگاه به دانشگاه منتقل مي شوند و برمي گردند . سالن بزرگي براي مطالعه هست‚ كتابخانه دارند و سايتي با چند رايانه.  به غير از پنجشنبه و جمعه عصرها پزشكي در خوابگاه مستقر مي شود.بوفه و سالن ورزشي دارند و يك تلويزيون در نمازخانه‚مانند برخي خوابگاهها پس از يكي دو ترم برگه خداحافظي دست كسي نمي دهند و تا پايان تحصيل دانشجو مي تواند خوابگاه داشته باشد اما با تمام اينها كمبود اتاق در اين خوابگاه هم مشهود است. در هر اتاق 8 دانشجو  اسكان دارند ‚ تجهيزاتش نسبتا فرسوده است و ساختمانش اصولا مناسب خوابگاه نيست‚خانه اي مسكوني بوده كه از سر ناچاري امروز نقش خوابگاه دختران را بازي مي كند. يكي از دانشجويان مي گويد: وجود 8 نفر در يك اتاق مشكلات و تنش هايي بوجود مياورد كه البته با كمي صبوري و از خودگذشتگي رفع مي شود ولي اصولا خوابگاههاي ما خوابگاه نستند. ساختمانهايي مسكوني بوده اند كه توسط دانشگاه خريداري يا اجاره شده.براي همين هيچ فضاي تفريحي نداريم. به علت ديد از بيرون‚ پنجره ها توسط مسئولين پوشيده شده تا كسي مزاحمتي ايجاد نكند ‚ عملا تا وقتي در خوابگاهيم بيرون را نمي توانيم ببينيم. شب يكي مي خواهد در اتاق درس بخواند اما ديگري مي خواهد استراحت كند‚ يكي با تلفن صحبت مي كند و خلاصه هركسي كارهايي دارد كه مي خواهد انجام دهد و اين همهمه ها ‚ روحيه و اعصاب آدم را خراب مي كند...   دوستش سخنان او را قطع مي كند و با تكان دادن سر و لحن منتقدانه دانشجويي چنين ادامه مي دهد: در بسياري از نقاط دنيا  دانشگاهها براي دانشجويان خوابگاهي با شرايط مناسب طراحي و احداث مي كنند. طوريكه فضاي تفريح و هواي آزاد  داشته باشد تا  فرد دچار افسردگي نشود و بتواند به رسالت و هدف اصلي اش برسد.ما كه هيچ فضاي دلبازي در خوابگاه نداريم حتي يك حياط كوچك براي هواخوري. اي كاش مسئولان حداقل در جشن ها و اعياد با دعوت از گروههاي موسيقي و طنز و امثال آن يك فضاي شادي در خوابگاه ايجاد مي كردند تا كمي روحيه بچه ها عوض شود. حين شنيدن درد دلها نگاهم به داخل آشپزخانه مي افتد .يخچال و گاز و جارو و امكانات اوليه هست و ظاهرا هم نظافت در آن رعايت شده ولي بالاي ظرفشويي كاغذي توجهم را جلب مي كند كه  روي آن نوشته است: به دليل پيدايش سوسك لطفا ظرفهايتان را پيش از ساعت 12 بشوئيد! در اين خوابگاه‚ دانشجويان از رابطه خوب مدير و مسئولان با دانشجويان راضي اند و آنرا دوستانه مي دانند.دختران اگر با مشكلي روبرو شوند مدير را محرم مي دانند و از او مشورت مي گيرند اما اين شرايط در بسياري از خوابگاهها وجود ندارد و دانشجويان از خشكي و سختگيري هاي بي مورد گله مندند.

مقررات

پس از گشتي در محوطه خوابگاه به دفتر مدير برمي گرديم و از مقررات خوابگاه سوال مي كنم. خانم مدير شيريني از روي ميز تعارف مي كند و پاسخ مي دهد: از ساعت 8 و نيم شب ديرتر كسي حق ندارد از خوابگاه بيرون بماند مگر كساني كه  شاغل باشند آن هم با شرايط خاص در غير اينصورت فرد  بايد به كميته انظباطي پاسخگو باشد ولي اگر كسي شب مهمان باشد پس از پر كردن فرم مخصوص و هماهنگي با خانواده اش مي تواند خارج از خوابگاه بماند. وي چنين مقرراتي را براي اطمينان خاطر خانواده ها و حفظ امنيت و سلامت دانشجويان ضروري مي داند و با اعلام اينكه گاهي فروشندگان و مصرف كنندگان موادمخدر در اين اطراف تردد و براي دختران مزاحمت ايجاد مي كنند ادامه مي دهد : خوشبختانه كلانتري محل با ما ارتباط خوبي دارد و در صورت اعلام هر مزاحمت و تردد مشكوكي بلافاصله در محل حاضر مي شوند اما مي خواهم بگويم كه در بسياري از خوابگاهها اگر دانشجو ديرتر از ساعت مقرر به خوابگاه برگردد به او اجازه ورود نمي دهند و برعكس برخي هم اصلا نسبت به ساعت ورود و خروج دانشجو حساسيت كافي ندارند. با توجه به شرايط اجتماع هر دوي اينها مي تواند براي فرد مشكلات جبران ناپذيري به دنبال داشته باشد.    

وقتي خوابگاه نداري                                                                                                     زندگي در خوابگاه مشكلات خاص خود را دارد ولي با همه اين شرايط  اگر  ساختمان و امكانات خوابگاه به عهد قجر برگردد و سوسك كه هيچ‚ اگر موش و سوسمار هم در اتاقها رژه بروند ‚ بسياري از دانشجويان ترجيح مي دهند در خوابگاه مستقر باشند تا خانه اي اجاره اي. چون بالاخره هم امنيتي دارد هم هزينه اش اندك است. اما برخي از دانشگاهها هيچ فكري براي خوابگاه دانشجويان نكرده اند و فقط دانشجو مي گيرند . با اين شرايط عده محدودي از دانشجويان شرايط مالي اشان اجازه مي دهد و خانه اي با امكانات مناسب اجاره مي كنند وگرنه يا از  ميانه راه بازمي مانند يا مانند مرتضي.م دانشجوي ترم 2 كارشناسي كامپيوتر كه براي تامين مخارج تحصيل و اجاره بهاي محل زندگي اش گاهي در اطراف مركز خريد ميلاد نور دستفروشي مي كند شاغل مي شوند!  با مرتضي خيلي اتفاقي آشنا شدم . هوا تاريك بود و در حاليكه از سرما دستهايش را به هم مي ماليد بالاي سر بساط شال و روسري هايش اطراف مركز خريد ميلاد نورايستاده بود. با يكي از همكارانش درد دل مي كرد كه فهميدم دانشجوست. وارد بحثشان شدم  و كمي با هم گپ زديم .خيلي زود رابطه امان دوستانه شد. مدام اطراف را به اميد پيدا شدن مشتري نگاه مي كرد و در پاسخ به كنجكاويهايم مي گفت: سال پيش دانشگاه آزاد قبول شدم و آمدم تهران. دانشگاهمان خوابگاه ندارد و بناچار به دنبال يك اتاق دانشجويي گشتم اما هرجا رفتم ديدم قيمتها خيلي بالاست. داشتم نااميد مي شدم كه اعلاميه اي روي يك باجه تلفن ديدم . نوشته شده بود به يك هم خانه آقا نيازمنديم. فهميدم او هم دانشجوست و با شماره اش تماس گرفتم. همديگر را ديديم و به اين ترتيب پول پيش را او داد قرار شد من هم اجاره را پرداخت كنم. آهي مي كشد و در حاليكه از سرما به خود مي لرزد ادامه مي دهد: پس از مدتي فهميدم هم اتاقي ام معتاد شده و زياد هم دانشگاه نمي رود. مدتي بعد منزلمان پاتوق دوستان معلوم الحالش شد. در يك سوئيت با چنين شرايطي ديگر نمي شد درس خواند و تصميم گرفتم تنهايي زندگي كنم. با توجه به اجاره هاي سنگين تهران‚ حوالي رودهن اتاقي اجاره كردم. براي درس و كار ميايم تهران و آخر شب برمي گردم رودهن. ولي راستش را بخواهيد با اين وضعيت بازار نه خبري از پول هست نه فرصت مي كنم يك كم درس بخوانم.همه دغدغه ام شده تهيه پول اجاره و خورد و خوراك. ما كه مرد هستيم از پس زندگيمان برنمي آييم واي به حال دانشجوهاي خانمي كه شرايط مالي اشان مثل من است و خوابگاه ندارند.

 

بررسي مشكلات معلولين ضايعه نخاعي

 معلولين حمايت كافي نمي شوند

چندي پيش پر انرژي بودند و با نشاط. قدرتمند و توانا‘ يكي راننده‘ديگري كارمند اداره‘خانمي خانه دار ‘پزشكي ماهر‘ تاجر بازار‘دانش آموزي جوان‘ ورزشكاري قهرمان . خلاصه هريك  روي پاي خود بودند و بسياري چشم به دست آنان. پشتيباني بودند براي ديگران. ناگهان حادثه اي رخ داد!چيزي مثل يك تصادف  يا سقوط از پرتگاه‎‏‏ٌ! و يك شبه زندگيشان تغيير يافت. مركبشان صندلي هاي چرخ دار شد و اميدشان نااميد. مردان كار بيكار شدند و خانه نشين. بي كاري‘ بي پولي‘هزينه هاي سنگين درماني و حمايت هاي ناكافي‏ زندگي بسيارشان را دگرگون كرد. اكنون به مناسبت روز معلولين مي خواهيم در اين گزارش‎ْ هم به برخي از مشكلات معلولين ضايعه نخاعي بپردازيم هم اميد دهيم كه اگر كم لطفي هايي هست در عوض جايي هم براي ياري هست.

برخي معلول به دنيا مي آيند و برخي معلول مي شوند. تفاوتي ميان آنان است. اولي از همان ابتدا زندگي را اينچنين پذيرفته هرچند سخت و دشوار. اما ديگري زندگي در شرايط سالم را هم تجربه كرده. توانايي هايي داشته. احتمالا براساس آن ازدواج كرده. فرزند دارد و آرزوهايي متفاوت. چنين فردي دچار شكي است كه عبور از آن كار آساني نيست.

اما! با گذشت ماهها و سالها به مرور زندگي در چنين شرايطي را مي پذيرد. قبول مي كند كه زين پس بايد از روي صندلي هاي چرخ دار دنيا را نظاره گر باشد ولي چيزي از درون روحش را آزار مي دهد. زخمي كه به روحش وارد شده‏ًَ‏. درد بي مهري و بي مسئوليتي برخي مسئولان.

پاره اي از مشكلات

حين تهيه اين گزارش با يكي از معلولان ساكن منطقه گپي دوستانه مي زنم. اين مرد 50 ساله به لطف خدا از وضعيت مالي مناسبي برخوردار است و نيازي به حمايت مالي سازمان يا ارگان و نهادي ندارد اما به نكته ناراحت كننده اي اشاره مي كند:" بسياري از كساني كه معلول شده اند كارشان را از دست داده اند و همين موضوع مشكلات مالي سنگيني روي دوششان گذاشته. علاوه بر مخارج خانه و خانواده‘فقط هزينه پرستاري يك معلول ماهانه حدود 600 هزارتومان است و فرد براي توانبخشي هم بايد هزينه هايي كند اما بهزيستي به عنوان متولي اصلي شرايط معلولين ‏‏‏ٌ‎‚به مردي كه سرپرست خانواده باشد ماهانه فقط 35 هزار تومان پرداخت مي كند و اگر سرپرست خانواده نباشد 25 هزار تومان"!

وي كه چنين حمايتي را باعث خفت مي داند ادامه مي دهد:"هزينه يك روز فيزيوتراپ 25 هزار تومان است! اگر خانواده اي از نظر مالي توانايي نداشته باشد خدا مي داند چه بلايي سر فرد معلول مي آيد. برخي از همدردانم به دليل شرايط سخت زندگي و نهايتا افسردگي شديد به شكلي متاثركننده به زندگي خود خاتمه داده اند و زندگي بسياري هم از هم پاشيده شده ولي گويا برخي مسئولان به چنين مسائلي عادت دارند و فكري اساسي براي بهبود زندگي معلولين نمي كنند".

او كه علاوه بر نبود حمايت هاي مالي و معنوي از نبود وسايل حمل و نقل عمومي متناسب با شرايط زندگي اين قشر همچنين وضعيت و امكانات شهري نيز گله مند است ادامه مي دهد:" فردي كه دچار ضايعه نخاعي مي شود اگر به هر سختي بتواند كاري پيدا كند و بخواهد در اجتماع حضور داشته باشد لازم است در شهر تردد كند اما چگونه؟!با كدام وسيله حمل و نقل مناسب؟ در بسياري از كشورها وسايل حمل و نقل عمومي متناسب با وضعيت معلولين وجود دارد و اتومبيل هايي در اختيار اين افراد قرار مي دهند اما ما با شرايط فعلي  بايد با حقوق 20-30 هزارتوماني بهزيستي با تاكسي تلفني هم تردد كنيم. نمي دانم بايد به اين وضعيت بخنديم يا بگرييم؟!

دردهايي ديگر

بسياري از كساني كه امروز به نام معلول مي شناسيم و در خانه ويلچرنشين شده اند ‚ توانايي هاي بسياري دارند كه اگر فرصتي در اختيارشان قرار گيرد مي توانند آنرا به ظهور برسانند و در ادارات و سازمانها مفيد واقع شوند ولي به ندرت چنين امكاني وجود دارد.انصافا دشوار است كه بخواهي هم درد معلوليت را تحمل كني هم درد بيكاري و مشكلات ناشي از آن مثل بي پولي و اجاره نشيني و خرج و مخارج زندگي را. البته طبق قانون حمايت از حقوق معلولين كه سال 86 به تصويب رسيده 3 درصد اشتغال ظرفيت تمام سازمانهاي دولتي بايد به اين قشر اختصاص داده شود اما به گفته معلوليني كه با همشهري محله گفتوگو كردند اين اتفاق حتي در خود سازمان بهزيستي و وزارت رفاه و بهداشت هم نمي افتد و اعتراض ها و درخواست هاي متقاضيان جوياي كار به عدم رعايت اين قانون هم تاكنون نتيجه اي نداشته!

علاوه بر اين مشكلات مسائلي مثل نبود وسيله حمل و نقل عمومي مناسب‚ پستي و بلندي هاي فراوان معابر‚ مسدود بودن ورودي بسياري از تفريحگاهها مانند پاركها با زنجير‚ مناسب نبودن ساختمانهاي مسكوني و حتي اداري و دولتي براي تردد اين افراد برخي ديگر از مشكلاتي است كه سبب شده معلولين ضايعه نخاعي نتواند به راحتي در اجتماع حضور داشته باشند. همان مشكلاتي كه طي ساليان گذشته نيز مسئولين وعده رفع آن را داده بودند.قول هايي كه به گفته برخي تنها شعارهايي براي زينت روز جهاني معلولين است.

خانه اميد

برخي از مشكلات را از زبان معلوليني كه نخواستند نامشان ذكر شود شنيديم. شايد خلاصه كردن چنين دردهايي در چند جمله كار آساني باشد اما يك لحظه خودتان را جاي چنين افرادي قرار دهيد. فرقي ندارد جزو مسئولين هستيد يا مردم اما يك لحظه تصور كنيد خداي ناكرده فردا چنين شرايطي براي خودتان رخ دهد. چه انتظاري خواهيد داشت؟ آيا بايد شرايط شما را خانه نشين كند؟نبايد در شرايطي حداقل معمولي بتوانيد در اجتماع حضور پيدا كنيد؟

باتوجه به چنين حمايت هاي دولتي خدارا بايد روزي هزاران بار شاكر بود كه مراكز خيريه و انجمن هاي مردمي براي حمايت از معلولين وجود دارند. تشكل هاي مردمي همچون مركز حمايت از معلولين ضايعه نخاعي ايران در خيابان ستارخان . مركزي كه از مدير عامل گرفته تا بسياري از كارمندانش‘خود  ويلچرنشينند و درد آشنا.

علي ضرابي مديرعامل و رئيس هيئت مديره اين مركز كه سال 72 براثر سانحه رانندگي به جمع معلولين ضايعه نخاعي پيوست در مورد فعاليت هاي اين مركز به همشهري محله مي گويد:" 3 هزار مددجو در استان تهران داريم و از سراسر كشور عضو مي پذيريم .عمده فعاليت ما كارهاي درماني براي اين دسته از معلولين است ولي با توجه به اينكه يك بيمار آسيب ديده مهمترين نيازش پذيرش شرايط و بازگشت به زندگي است تمركزمان بر آموزش هايي اينچنيني است البته خدمات مشاوره درماني‘هيدروتراپي‘كاردرماني ‘درمان زخم بستر‏ـ ورزش درماني و توانبخشي و كسب مهارت هاي زندگي برخي ديگر از خدماتي است كه در اين مركز بصورت رايگان ارائه مي شود.كلاسهاي آموزشي مانند زبان و نقاشي هم داريم و  بخش هاي ديگري هم در دست احداث و تكميل است مانند حوضچه آب درماني‘ كلينيك فيزيوتراپي و...”

همياران                                                                                                                              فكر كنيد! اگر انجمن ها و مراكز مردمي براي حمايت از معلولين نبود شرايط زندگي اين عزيزان چگونه بود؟ البته نه اينكه فكر كنيد الان شرايط ايده آل است.خير اصلا اينطور نيست  ولي باز هم  به بركت وجود تشكل ها و خيريه ها حداقل بسياري از خدمات درماني رايگان ارائه مي شود وگرنه حمايت ماهانه 20-30 هزارتوماني بهزيستي كه كفاف يك جلسه فيزيوتراپي را هم نمي دهد!

مديرعامل مركز حمايت از معلولين ضايعه نخاعي ايران با اعلام اينكه به دليل مشكلات مالي‚ بسياري از كارمندان اين مركز مدتهاست هيچ حقوقي نگرفته اند از حمايت هاي ناكافي متوليان اصلي كار گله مند است ولي ضمن تقدير از كمك هاي شهرداري تهران و منطقه 2 مي گويد:" سازمانهايي كه بايد ما را حمايت كنند رها كرده اند اما شهرداري با اينكه هيچ وظيفه تعريف شده اي در اين خصوص ندارد هميشه حامي معلولين بوده. مديران شهري بازديدهايي از اين مركز داشته اند.هر وقت مشكلي داشتيم در حد توانايي اشان براي رفع آن كمك كرده اند و هم اكنون نيز در ساخت مركز كاردرماني‘ استخر مخصوص معلولين همچنين تكميل مركز فيزيوتراپي كمك هاي قابل تقديري انجام داده اند ولي با تمام اين كمك ها باز هم  براي تكميل تجهيزات درماني هنوز به چيزي حدود 118ميليون تومان پول نياز داريم كه اميدواريم با ياري مسئولين و مردم نيكوكارمان اين مبلغ تامين شود .

ضرابي با اعلام اينكه اغلب معلولين ضايعه نخاعي عضو اين مركز براثر تصادف ويلچر نشين شده اند علت برخي از تصادفات را نقص فني خودروها دانست و ضمن انتقاد از شركت هاي توليدكننده خودرو در رعايت استانداردها‚خواست آنها نيز در برابر معلولين ضايعه نخاعي احساس مسئوليت كنند و حداقل اتومبيل هايي متناسب با وضعيت معلولين توليد كنند و با شرايطي مناسب و بدون هيچ تبعيضي در اختيار همه معلولين اعم از مادرزاد‚ جانباز و حوادث قرار دهند.

خودروي معلولين

اين در حاليست كه دهه 70، برخي از شرکت هاي خودروسازي فعاليت هايي را براي واردات و ارائه اتومبيل هايي مناسب سازي شده به معلولين کشور آغاز کردند اما به دلايلي اين فعاليت ها با شکست مواجه شد. پس از آن 12 آذرماه سال 1386 همزمان با روز جهاني معلولين توافقنامه اي بين سازمان بهزيستي کشور و گروه خودروسازي سايپا منعقد شد که بر اساس آن شرکت پارس خودرو ماموريت پيدا کرد طي پروژه اي، طراحي و ساخت تجهيزات مورد نياز براي خودروي معلولين و جانبازان را بر عهده بگيرد. مدتي بعد هم از خودروهاي مناسب سازي شده توسط اين شركت رونمايي شد و معلولين اميدوار شدند كه اگر وسايل حمل و نقل عمومي مناسب ندارند و فضاهاي شهري هم مناسب تردد آنها نيست حداقل مي توانند با اتومبيل هاي شخصي كه با قيمتي مناسب دراختيارشان قرار مي گيرد رفت و آمد كنند.

پس از تمام اين مراحل و اميدواري ها تابستان 87 نيز سازمان بهزيستي اعلام كرد متقاضيان مي‌توانند با مراجعه به سايت سازمان بهزيستي كشور و ورود به بخش ثبت نام، اطلاعات شناسنامه‌اي، اطلاعات تماس، نوع معلوليت و خودروي انتخابي خود را انتخاب كنند. اين خبر در وبلاگ هاي معلولين بازتاب گسترده اي داشت و اميدواري ها را دوچندان كرد. از آنجاكه مسئولين اطمينان داده بودند در مدتي اندك تمام نيازهاي داخلي را تامين مي كنند اكنون معلولين از يكديگر مي پرسند كه شركت هاي خودروسازي كه روزانه صدها دستگاه خودرو وارد شهر مي كنند چطور تا حالا نتوانسته اند نياز چند هزار نفري معلولين داخل را تامين كنند. آنها دقيقا نمي دانند كه ايراد كار از كدام طرف قرار داد است كه طي اين مدت فقط تعدادي از معلولين صاحب خودرو شده اند. خودروسازان يا سازمان بهزيستي؟ البته مشكل به همينجا ختم نمي شود چون اگر اتومبيل ها هم تهيه و تحويل داده شود باز هم معلولين بايد مدتها بگردند تا جايي يا كسي را پيدا كنند براي آموزش رانندگي!

خلاصه اينكه خواسته معلوليني كه بسياري از آنها تا همين چند وقت پيش خود حامي ديگران بودند‚ حمايت معنوي و مادي مسئولان ‚مناسب سازي شهر‚ بكارگيري حمل و نقل عمومي متناسب با شرايط آنان و اشتغال است. در يك كلام خواسته آنها داشتن يك زندگي معمولي است نه چيزي بيشتر.